سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
درد دل های فکر!
درد دل های فکر!
مغشوش نگار[121]
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است***ورنه لطف شیخ و واعظ گاه هست و گاه نیست! ////// مینویسم تا آروم بشم...بلکه! حرفایی که اکثرشو خودم میفهمم و خودم می خونم. البته بعضی از حرفها رو بدم نمیاد بقیه هم بخونن!
 

نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 8/10/90 توسط مغشوش نگار | نظر


 


 


تویی که پارچه سبز را بازیچه دستت و گردن توله سگ هایت قرار دادی و خیال کردی که، بی خیال!


فکر کردی؛ مردم نمی فهمند   که، روی اعتقادی که به رنگ سبز و نوار سبز رنگ دارند مانور بدهیم. 


مثل اینکه فقط حرف و ضرب المثل تلقی کرده بودی که؛


هر که با آل علی در افتاد، ور افتاد.


طومارتان را مثل همان پارچه سبزی که سفت و محکم دور مچ دستت می پیچاندی، خدای علی و آل علی، پیچاند.


آنچنان پیچاند که هنوز دارید پیچ می خورید!


کی و کجا طومارتان را پیچید؟


9 دی - خیابان انقلاب


نه....نه


9 دی - همه خیابان های ایران


9 دی 9 دی 9 دی......


هر چقدر صدایت بزنم بیشتر به تو- روز خدایی و ولایی-  علاقمند می شوم.


9 دی! چه روزی بودی.


 9! و دی! هیچ فکرش را می کردید اینقدر جاودانه و زیبا شوید؟ خدا چه منتی سرتان گذاشته است ها!


 


آری! هان ای دل عبرت بین........


دیدید سوت و کف در عاشورای حسینی چه بلایی سرتان آورد؟


به خیالتان حسین و عباس و علی اکبر و علی اصغر علیهم السلام بیهوده خون دادند؟؟؟؟؟؟


به خیالتان زینب و رقیه علیهما السلام بی جهت اسیری کشیدند و در فراق پدر جان دادند؟؟؟؟؟


در لانه های عنکبوتیتان با هم میگفتید ؛ رژیمی که میگفت هر چه داریم از محرم و صفر است نابودیش نیز در محرم و صفر است.


چه اعتماد بنفس کاذبی!!!


چه حرف گزافی!!!


شما را چه به حرف زدن در مورد نابودی جمهوری اسلامی؟!؟!


نکند فکر کردید "خمینی کبیر" مثل شما بیخود و از سر بی عملی و بی اعتقادی حرف میزند؟!


دیدید همان محرم و صفر رسوایتان کرد!؟


دیدید عنادتان بالا زد و محرم و صفر خودتان را نابود کرد!؟


دیدید خون ثارالله نقاب تزویر را از بدنه ی فتنه تان برداشت و چهره پلید و منزجر کننده تان را نشان داد!؟


 


آری!


قسم به همین روز شهادت خانم رقیه سلام الله علیها ما هر چه داریم از محرم و صفر است.


9 دی هم با محرم عجین شد.


9 دی هم حسینی شد.


9 دی رقیه ی 3 ساله ی امام حسین علیه السلام بر روی شانه های عموی علمدارش طومارتان را جمع کرد.


 


 



درباره وبلاگ

مغشوش نگار[121]
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است***ورنه لطف شیخ و واعظ گاه هست و گاه نیست! ////// مینویسم تا آروم بشم...بلکه! حرفایی که اکثرشو خودم میفهمم و خودم می خونم. البته بعضی از حرفها رو بدم نمیاد بقیه هم بخونن!
آخرین مطالب
بی تا!
کلنجار
رفت...
نمی دونم!!
به نگاهی دل ما را دریاب!
[عناوین آرشیوشده]
آرشیو
پیوند ها
MihanTheme